آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

سفر کلیبر

1392/2/8 10:26
نویسنده : مامانی
1,055 بازدید
اشتراک گذاری

روز 24 و 25 فروردین یک سفر کوتاه به منطقه بسیار زیبای ارسباران داشیم  سفر خیلی خوبی بود. دست بابایی درد نکنه  من که خیلی انرژی گرفتم،  تازه جوجه کوچولوی ما هم خیلی دختر خوبی بود و حسابی هم لذت برد .

آیلا در جنگل

در جنگلهای کلیبر  نزدیک قلعه بابک . خانمی بیلچه به دست برای برداشت خاک برای مامان گل دوست

 

آیلا در جنگل1

 در حال جمع کردن خاک تو کیسه فریز . با چه عشقی از بابایی خواست تا به قسمتهای بلندتر بره و خاک بهتری جمع کنه

آیلا و دستهای خاک آلود

دستهاش کمی خاکی شده با اعتراض نشون می ده و اصرار داره عکسشم بگیرم . خوب چه می شه کرد دختر شهری هست

آیلا و بابایی در جنگل

اینجا هم با بابایی بعد کلی خاک جمع کردن خسته و کوفته نشستن . نایلکس هم دستش هست

آیلا و مامان

آیلای عکاس باشی

این عکس رو هم آیلا از ما گرفته . چنان به صورت حرفه ای دوربین رو می گرفت و تا عکس ما رو تو مانیتور  می دید دکمه رو فشار می داد و ما هم نتیجه گرفتیم هنر عکاسی دخملی بد نیست و نسبت به خیلی از بزرگترها بهتر عکس می گیره . تازه خودش هم چنان شاد و شنگول می شد هنراشو می دید

آیلایی

در حال سنگریزه جمع کردن در مسیر کلیبر و جانانلو .تازه روسری مامان رو هم کش رفته

آیلا و بابایی

نزدیک جنگلهای آینالو خیلی جالب بود در اون محل مگس فراوان بود و آیلا تا از ماشین پیدا شد و با صدای وز وز مگس روبرو شد بدو به طرف ماشین رفت و  گفت اه دست از سرم وردارید ( به مگسها) و هر چی توضیح دادیم که مگس ترس نداره زیر بار نمی رفت و بعد که تو ماشین نشت گفت حالا از اینجا عکس بگیریمخنده

آیلا و بابایی

تو رو خدا ببینید چطور کلافه شده از دست مگسها

آیلایی

در مسیر برگشت از جنگلهای آینالو برا ناهار توقف کردیم آیلا تو ماشین خوابیده بود وقتی ما داشتیم وسایل ناهار  رو جمع می کردیم از خواب بیدار شد و با داد و بیداد  گفت من موندم ، من موندم و چون خیلی عرق کرده بود و هوا بادی بود پتو روش انداختیم که شبیه دخترهای عشایر شد.

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

خاله حسنا
29 فروردین 92 13:39
چه عکسهای زیبایی... خانومی چه عکس زیبایی انداخته..هنوز باورم نمیشه خانوم کوچولوی ما اونقدر بزرگ شده که از مامان و بابا عکس میندازه.خاله قربونت بشه..مامانی و بابایی همیشه سلامت باشین و کنار آیلا جان چه عکس قشنگی انداختین.. عکس با روسری مامانی خیلی خیلی خوردنیه...خیلی معصوم هست .منو یاد یه عکس کوچیکیای مامانی با روسری انداخت


آره عکسی که هاله جون گرفته بود .
مامان عسل
29 فروردین 92 15:17
سلام,آیلا جونم حسابی خوش گذشته هاااااا.
مامانی میگم اگه موافق باشین عسل و آیلا با هم یه آتلیه عکس بزنن. عسل مدل میده آیلا هم عکس میگیره.


فکر خوبی هست آره عسل حسابی می تونه مدلهای زیبا و ناز بده
مامان شهاب
31 فروردین 92 6:23
سلام دوست خوبم
ز دیدنت خوشحال شدم
کاش عینکت رو برمی داشتی
فکر کنم آیلا خانم شبیه خودت باشه درسته ؟


مرسی خانمی من قبلا هم عکس داشتم عید 91
بعضی چیزها من و بعضی چیزها بابایی
مامان شهاب
31 فروردین 92 6:24
من عاشق آدمای دوستدار طبیعتم


مرسی
مامان فرنیا
31 فروردین 92 8:06
اولا دست این دختری درد نکنه که با هنر عکاسی اش باعث شد ما سعادت دیدن چهره مامانی را داشته باشیم
بعد هم عجب جاهایی میرید خیلی زیبا هستند دستتون درد نکنه که ما را هم در دیدن این مناظر شریک میکنید
من فدای این دختر عشایر بشم خیلی ماهه این عکس اخری


هر موقع این طرفها بیایید در خدمتیم . من عکس عید 91 هم دارم
مامان فرنیا
31 فروردین 92 8:08
ممنون که پیش ما امدید من همیشه سعی میکنم همه چیز بهش بدم اما کیوی را دوست نداره میدونم خیلی براش خوبه حتی میدم دستش میگم الکی هم گاز بزنه شاید یواش یواش علاقمند میشه اما سوسیس و کالباس اصلا نمیدم


ای جانم که کیوی دوست نداره باشه از روغن زیتون و کاهو و آش ... جایگزین کنید . آفرین به مامان خوب که از این تنقلات نمی ده دست فرنیا گلی
مامان آرشيدا قند عسل
1 اردیبهشت 92 11:30
هميشه به سفر و گشت و گذار چه عكسهايس خوشگلي جانم آيلايي كه هنرمند هم هست!!!


مرسسسسسسسسسسسسسسی
maman e maneli
9 اردیبهشت 92 0:10
aziiiiiiizam che dokhmale naziiiii 1000 mashaalah


مرسی شما لطف دارید
مامانی ثنا و محمد امین
14 اردیبهشت 92 13:21
وای آیلا جونم چه جاهای زیبایی رفتین جای ما خالی انشاءالله همیشه به سفر و خوشی


واقعا جاتون خالی