سفر کلیبر
روز 24 و 25 فروردین یک سفر کوتاه به منطقه بسیار زیبای ارسباران داشیم سفر خیلی خوبی بود. دست بابایی درد نکنه من که خیلی انرژی گرفتم، تازه جوجه کوچولوی ما هم خیلی دختر خوبی بود و حسابی هم لذت برد .

در جنگلهای کلیبر نزدیک قلعه بابک . خانمی بیلچه به دست برای برداشت خاک برای مامان گل دوست

در حال جمع کردن خاک تو کیسه فریز . با چه عشقی از بابایی خواست تا به قسمتهای بلندتر بره و خاک بهتری جمع کنه

دستهاش کمی خاکی شده با اعتراض نشون می ده و اصرار داره عکسشم بگیرم . خوب چه می شه کرد دختر شهری هست

اینجا هم با بابایی بعد کلی خاک جمع کردن خسته و کوفته نشستن . نایلکس هم دستش هست


این عکس رو هم آیلا از ما گرفته . چنان به صورت حرفه ای دوربین رو می گرفت و تا عکس ما رو تو مانیتور می دید دکمه رو فشار می داد و ما هم نتیجه گرفتیم هنر عکاسی دخملی بد نیست و نسبت به خیلی از بزرگترها بهتر عکس می گیره . تازه خودش هم چنان شاد و شنگول می شد هنراشو می دید

در حال سنگریزه جمع کردن در مسیر کلیبر و جانانلو .تازه روسری مامان رو هم کش رفته

نزدیک جنگلهای آینالو خیلی جالب بود در اون محل مگس فراوان بود و آیلا تا از ماشین پیدا شد و با صدای وز وز مگس روبرو شد بدو به طرف ماشین رفت و گفت اه دست از سرم وردارید ( به مگسها) و هر چی توضیح دادیم که مگس ترس نداره زیر بار نمی رفت و بعد که تو ماشین نشت گفت حالا از اینجا عکس بگیریم

تو رو خدا ببینید چطور کلافه شده از دست مگسها

در مسیر برگشت از جنگلهای آینالو برا ناهار توقف کردیم آیلا تو ماشین خوابیده بود وقتی ما داشتیم وسایل ناهار رو جمع می کردیم از خواب بیدار شد و با داد و بیداد گفت من موندم ، من موندم و چون خیلی عرق کرده بود و هوا بادی بود پتو روش انداختیم که شبیه دخترهای عشایر شد.


سفر کلیبر
